تبليغاتX
سخن آشنا
محـــــــــرمــانه
 

زادروز فرخنده ء بانوی پاکی و عصمت ،

حضرت فاطمه(س) ،روز مادر و روز زن ،بر همگان

 ،به ویژه مادران و بانوان پاکدامن ایران ،

.                                           و برعزیزانم مبارک . 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:51  توسط آشنا 

 

سرانجام وزیر علوم هم به ماجرای تحصن دانشجویان دانشگاه زنجان واکنش نشان داد . اما به جای اظهار تاسف از واقعه پیش آمده ( معذرتخواهی و قبول مسئولیت پیشکش !)  ، با بلند نظری و جوانمردی ویژه خودش(!)

انتشار فیلمی را که باعث جنجال در این دانشگاه شد محکوم کرد !!!

ماجرا رو حتما از طریق مطبوعات و رسانه ها پیگیری کردید :

" تقاضای غیر اخلاقی معاون دانشگاه زنجان از یکی از  دختران  دانشجو ی این دانشگاه و  اقدام آن دختر به فاش کردن موضوع برای دوستان و هم کلاسی ها ، و بعد رفتن به دفتر معاون بنا بر درخواست او و البته پس از مطلع کردن دوستان .

بعدش هم  رسیدن سایر دانشجوها به دفتر، شکستن در  و فیلم برداری از داخل دفتر معاون محترم (؟) . در آخر هم قرار دادن  فیلم در اینترنت و بعد تحصن سه چهار روزه در اعتراض به این کار شنیع  و درخواست برکناری معاون ،رئیس دانشگاه و وزیر علوم  "!!!

البته وزیر محترم علوم یک افاضه کارشناسانه و عالمانه هم کرد و آن اینکه

" جرم ثابت نشده  و برخورد با متهم منوط به اثبات تخلف از سوی اوست ! و اینکه از نقطه نظر او فیلم چیزی را ثابت نمی کند   و تنها چیزی که او در فیلم می بیند نداشتن حجاب است  . و اگر مدارک و مستنداتی ارائه شود که دادگاه یا کمیته انضباطی اساتید تو جیه شوند یقینا برخورد خواهد شد "!!!

توصیه دلسوزانه و خیرخواهانه او را هم خطاب به دانشجویان  بشنوید که :

"  بهترین را مقابله با چنین مواردی در آینده امر به معروف و نهی از منکر است "!!!

حالا دیگه خودتان قضاوت کنید . باز گلی به گوشه جمال رئیس دانشگاه زنجان که دست کم از دانشجوها و مردم به خاطر این کار معاونش عذرخواهی کرد . این بابا که ...

 این رو هم بگم که معاون یاد شده فعلا معلق شده  . راستی شما در این باره چی فکر می کنین ؟

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 18:54  توسط آشنا  | 

 

بازمی گردم، باز

باز می گردم، باز

باز می گردم، باز

در تو آیا مهربان ،

هست اندیشه ی بخشایش من ؟

هست اندیشه ی بخشایش آن کس که بسی

عهد بشکست و بر آیین وفاداری خویش ،

مهر بطلان زد و رفت ؟

زندگی بی تو کویری است کران ناپیدا

زندگی بی تو سراب است، سراب

زندگی بی تو زیان است، زیان

زندگی بی تو عذاب است ، عذاب

زندگی بی تو شب سرد زمستانی بی پایان است .

دانم این را من و باز

چون پر کاه ، دوان پیش هجوم بادم !

و اگر دست تو یاری نکند ،

باز در بند خودم می مانم !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 18:41  توسط آشنا  | 

بیا و بار دگر اولین سین هفت سینم شو

که با طراوت مهر تو  وز جمال دومین سینم

گل فسردهء عمرم دوباره جان گیرد .

 

فرا رسیدن سال ۱۳۸۷  هجری شمسی و نوروز باستانی را پیشاپیش به عزیزان و نور دیدگانم ٬ به بستگان گرامی و همه ء دوستان و هم میهنان تبریک  می گویم و بـرای همگان سالی همراه با شادکامی و پیروزی آرزو می کنم . 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:13  توسط آشنا  | 

 

می ستایمت

ای تک گل زیبای هستی ام

ای آبروی همه گل های رنگ رنگ

در روشنای صبح دل انگیز و پرشمـیم

در بوسـتان چشـم نواز حیات مـن

گل ها همه ز نسترن و یاس و رازقی

وز کوکــب و بنفشــه و مینا و اطلسی

در صف دلســپردگان حـریم تو  

گرد آمدند و چشم به راه تو دوختند

تا بگذری به ناز و خرامان 

 بر طرف بوستان

تا دست مهربان و لطیفت

پیمان دوست نوازی ادا کند

وز برگ های نازک گلبرگ هایشان

با تک اشاره ای   شیرین و دلربا

صدها فروبستگی و عقده وا کند 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:31  توسط آشنا  | 

 

  راستی شما هم احساس کرده اید زمسـتان چه سریع و بی هیاهو پــا از

شهـرمـان بیرون کشید ؟ آن قدر آرام که هنوز باورش برایم سخت است ! اما

هرچه بود گذشت و رفت !

  اکـنون، درختان و سبزه ها و باغ ها ، و کوچه ها و خیابان و شهـرها  سیلی

 سخت سرما را از یاد برده اند و چشم انتظار قدوم سبز بهارانند .

  اکنون ، جوانه ها آرام آرام دیدگان خود را به دنیایی نو  می گشایند .

  اکنون، شاخسار درختان میزبان چکاوک ، پیشاهنگ کاروان بهار، است و

صبحگاهان نغمه ی امیدبخش او را به گوش جان می شنود . 

  هوا اکنون لطافتی روح افـزا و دل انگیز یافته و صبح و شام  مشاممـان را به

خنکـای دلپذیرش می نوازد ، و لبخند رضایت بر لبان و بذر امید و مهر در قلبمان

 می نشاند .

  طبیعت در آستانه ی رویشی دوباره است .

  ای کاش ، چنان که در آستانه ی هر بهار ، به رسمی دیریـن ، سیمای

خانه هایمان را از گرد و غبار و تیرگی ، و هیئت و ظاهرمان را از رنگ کهنگی

 می زدائیم ، خانه ی دلمان را نیز از زنگار غم و ناخالصی بـپیـراییم و بوستـان

 عشـق و امیــد ، و محـبـت و وفاداری اش  سازیم . بیایید دل هایمان را 

شایسته ی حضور دوست سازیم .

.                                               نوروز از هم اکنون بر شما فرخنده باد 

.                                                                     آشنا

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 21:6  توسط آشنا  | 

در ازدحام وهـم و خیـالات گونـه گون

شـهر دلم پر است ز فریـاد و همهمه

"با من هزار کار نکرده است پیش رو"

راهـی دراز و  نقشه و امید این همه

هـان ای خیال بیهده ی بـد  کنـار رو

از خشم و بانگ خلق تو را نیست واهمه ؟

نوروز در ره است و خلایق به جنب و جوش

در دست دسـتـمال و نـگه در آب قابلمه

شکر خدا که قالی و دیـــوار شد تمیــز

دردا کـه کــوه کار بلـنـــد و لـنگ پایمـه

مانده است شیشه ها و  سرامیک  و مطبخم

هم بـوفه و درها و  ظـرف ها که درهمه

طی شد یکی هفته ز اسفند ای دریـغ

سمباده کش  بتـونه را  وقـت یک دمــــه

حسن ختام را این سخن آویز گوش کن 

رو  باز رنگ بخر که این  رنگ ها   کمه !   

.                                                     آشـنا

                                          

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:8  توسط آشنا  | 

سلام به یـار همیشه همراه ٬ گل بوستان زندگی و مـاهتـاب آسمان خیالـم ٬ و درود به ستاره ء عزیز دختر مهتاب !

سلام بر تو مهمان خلوت انس .

مدت ها بود که می خواستم گوشه ای از اندیشه ها و باورها ٬ و احساسات و دلبستگی هام  رو در فضایی متفاوت و شوق انگیز بیان کنم ٬ اما کار زیاد بود و فرصت کم ! حالا که ----  ------  این امکان برام فراهم شد٬سعی می کنم با سرزدن منظم به این خلوتگاه٬ مایهء خوشدلی و شادکامی خودم و دوستان بشم . 

سخنان شیرین بزرگان ٬ رویدادهای درس آموز و نکات زندگی ساز ٬ و موضوعات جورواجور دیگه  هم یقینا بخشی از این دل نوشته خواهد بود . چشم انتظار نظرهای ظریف و رهنمودهای لطیفتان هستم .

.                                                                                                                              آشنا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 14:0  توسط آشنا  | 

 

ای پیک راستان خبـر سـرو ما بگو

احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

با یــــار آشنــا سخن آشنــا بـــگو

جان پرور است قصه ارباب معرفت

رمزی برو بپرس و حدیثی بیا بگــو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 21:41  توسط آشنا  |